من دست می‌زنم به آب، 

سنگ می‌شود

ماهی تُنگ برام

نهنگ می‌شود

از بخت کیریم

 هر دوست می‌خرم

کونش گشاد و شاد

 پاچه‌‌‌ش ولی

هی تنگ می‌شود

از خواب می‌پرم 

جهان، 

تو صلح می‌کَپد

تا چشم می‌زنم به خواب، 

جنگ می‌شود

گل می‌خرم برا، گلدان طاقچه‌ها

ببین

گل می‌خرم...

فرداش کره خر

به روم

تفنگ می‌شود

دست نوازش و خرکیف‌کن‌های من

چون باز می‌دهند به من، 

خرچنگ می‌شود

آن کس که نام او، به من شد بلند، ...لَند

_َن را ببین که کابل براش

 یک ننگ می‌شود

اصلاً

به تخمم که روزگار با من رفیق نیست

وقتی برام خدعه می‌کند، 

نقشه می‌کشد

خدنگ می‌شود

با من شبیه مار باش، 

باش

 خب آخر که چه؟

با غیر من چه؟ نه آیا شلنگ می‌شود؟