مانعِ مَحو
19 فروردین · · خواندن 2 دقیقه جوزف در حالیکه از تحلیل و تفسیرهای خبری و احساسات متناقض درونش خسته بود، یکباره نگاهش به سمت گوشهای از خانه میخکوب ماند و در فکری عمیق فرو رفت. و پس از چند لحظه احساسی شبیه به احساس کشف چیزی تازه در وجودش پدید آمد. خیلی سریع و اتفاقی، مثل قاپیدن سریع یک چیز توی هوا.
توی ذهن جوزف تصویر و شکل خانه کاملا تغییر پیدا کرد، شکلی متفاوت به خود گرفت، شکلی که خیلی هم واضح نبود که چگونه است اما احساسی که او در آن شکل از خانه داشت، یک احساس متفاوت بود، مثلا او فهمید که در آن شکل متفاوت از خانه، او خیلی راحت میتوانست برای ورزش کردن از خانه بیرون بزند، مثلا برود بدود. به نظرش شکل فعلی خانه، خیلی دارای محدودیت است و او در این شکل و نقشه دلش چیزی مثل ورزش کردن را نمیخواست.
مثل کسی که فکر میکند اگر میز مطالعه داشت، خیلی بهتر میتوانست مطالعه کند، هرچند درست است اما بدون میز مطالعه هم میشود مطالعه کرد.
این یک مثال بود، و البته جوزف مطمئن نیست که توانسته باشد، چیزی را که احساس کرده است درست و کامل برای شما توضیح داده باشد.
صدای معبد دلفی هم که از صبح قهر بود با گوشه چشمان نازک کرده و ابروهای بالا انداخته و لبهای کج کردهاش با حالتی که مثلا برایش مهم نیست گفت:
"حتما از کمالگرایی حضرت آقای جوزف اینجوریه"
به نظر نیچه، جوزف آدم ک.ونگشادیست و همه اینها فقط بهانه است و بس. او همیشه نوک سیبیلش را یک تابی میداد، صدایش را صاف میکرد و رُک و راست به جوزف میگفت:
"جوزف تو بچه خوبی هستیا، تنها مشکلی که داری اون کو.ن گشادته، تا کی میخوای ک.ون گشادی پیشه کنی، به خودت بیا، تو میتونی اَبَرمرد باشی، نه این بچه ریقوی چُسوکِ ریقویِ تیتیشمامانی!"
ولی خود جوزف بهتر از هرکسی میدانست که مشکل او از کونگشادی نیست، مشکل او خیلی عمیقتر از این حرفهاست، مشکل جوزف شاید این بود که اصلا نمیتوانست چیزی را بخواهد، خواستن، آنگونه که دیگران میخواهند و برایش نقشه و برنامه میریزند و سپس تلاش میکنند و...
جوزف با خودش فکر کرد:
"چرا من هیچوقت تو زندگیم چیزی نخواستم؟ شاید اونجام که باید چیزی بخواد خرابه"
صدای معبد دلفی شروع کرد به خندیدن.
جوزف گفت: "منظورم توی مغزمه منحرف"
صدای معبد دلفی گفت: "ببخشید، فهمیدم ولی خندم گرفت، حالا چرا اونجات چیزی نمیخواد؟"
نیچه گفت: "شاید نداره که بخواد!"
بعد هر دوتایشان با هم زدند زیر خنده...
واقعا کسی هست که بدونه جوزف چشه؟!