جوزفیسم

جایی برای جوزف شدن

ادب

Jozef Jozef 9 مرداد 04:01 · Jozef ·

عارضم به حضور مبارک یاران و پیروان عزیز که:

یک روز جوزف به همراه جمعی از یاران مخلص و چون خودش مفلس، سر زده و در نزده، به رسم ایام ماضی، برای عیش و نوش و ورق بازی به خانه یکی از دوستان اسماً رازی و باطناً ناراضی درآمد. 

حرف از ادب به میان آمد و از صاحبان ادب. نام جوزف نیز گل سر سبد باغ ادب و سید و سالار قافله ادبا. 

اما جوزف که در آن موقع، دو دست پشت هم، حاکم کوت شده و اوقاتش به غایت شیری و اوضاعش در نهایت کی.ری بود دسته ورق بر زمین کوبید و بلند گفت: معذرت می‌خوام...

اصحاب دلیل عذرخواهی ناصواب و حال خراب جوزف جویا شدند.

نزدیکان گفتند، هرگاه جوزف پیش از سلام، معذرت خواست، یعنی که قصد سر بریدن دارد و بر فرق آن ریدن. پس صلاح کار در آنست که تا وقت به تنگ و کار به جنگ نکشیده، لحظه ای درنگ نکرده و فرار را بر قرار ترجیح داده و او را با اعصاب ک.یریش به خود وابگذارید. 

و این ها همه از ادب اوست.

عمرش دراز و قدش طراز باد.

🥸

🌱

عصبانی🤬 (موقت)

Jozef Jozef 9 مرداد 00:01 · Jozef ·

دقت کردید همه اعصابشون خورده و به هم ریخته و کلافه هستند؟ 😁

البته منظورم از همه صرفا کسانی هست که در اطراف می‌بینم و همینطور در فضای همین بلاگیکس. و منظورم صرفا مسائل سیاسی نیست. کلی عرض می‌کنم.

یعنی خون جلو چشم همه رو گرفته، به هر کی بگه بالا چشمت ابرو، قمه رو کشیده و از وسط دو شقه‌ات کرده!🤪😳

جوزف بیچاره هم البته در این مدت بسیار در معرض این خشونت عظیم اجتماع از هم فروپاشیده قرار گرفته و رشته تاب و توانش هر لحظه امکان بریدن دارد و خدا اون روز رو نیاره که جوزف کاسه صبرش لبریز بشه. یعنی خلاصه کنم باید شهر رو تخلیه کنید. چون بدون شک پای همه گیر خواهد بود(حتی شما دوست عزیز) پس به نفع خودتونه که تا اطلاع ثانوی اگه از کنارش رد شدید، سرتون رو بندازید پایین و باهاش چشم تو چشم نشید که در غیر اینصورت کارتون با کرام‌الکاتبین خواهد بود. کافیه که فقط یک ارتباط چشمی صدم ثانیه‌ای باهاش برقرار کنید و بعد ازون... 

امان امان از چس‌ناله‌های جوزف

یعنی عزیزان ناشنوا رو شفا داده و شنوا می‌کنه و سپس از  شنوایی خود پشیمان و نادم می‌کنه. دیگه بماند اون حالات و ادا و اطوارهای صحنه‌داری که از خودش در میاره! که نه در هالیود و نه حتی در بالیود نمونه‌اش وجود نداره. یعنی یک کولی بازی راه می‌ندازه که ماهرترین کولی‌های عزیز باید پیشش سجده کنند. 

اما خب عزیزانی که قلب جوزف رو به درد میارن بدانند که آه جوزف از آه بهترین جنس حال حاضر تریاک در بازار مصرف، گیراتر و تاثیرگدارتر خواهد بود. چناااان بر زمین سرد بخوابانتتتان که عمو جانی تا حال هیچ بانویی رو نخوابانده.

از ما گفتن.

حالا کی ضرر می‌کنه؟

جوزف🥸 یا شما🤬؟!

 

 

ولی خب جوزف بیچاره حق هم داره، اوضاع خیلی تخمیه...

البته اوضاع جوزف خیلی هم پسرخوب و رو به راه و بانمک و دوست داشتنی هست.😘

بدرود🤚

چیز

Jozef Jozef 6 مرداد 09:31 · Jozef ·

حاجی برخلاف حالت یبس و در هم بر هم دیگر دوستان، امروز حسابی کیفش کوک بود و اتفاقا این شنگول بودن در متن خطابه‌های روی منبرش نیز کاملا مشخص بود: 


《 یک "حدیث" موثق و معروف داریم به نقل از علامه بزرگ "ملا حسینی" که بعضی‌ها می‌گویند خراسانی و بعضی‌ها می‌گویند بهبهانی و بعضی‌ها می‌گویند افغانی و...
به هر حال ایشان نقل کرده‌اند:
حاکم یک چیز بزرگ و ثروتمند و با چیزهای طبیعی و معدنی فراوان، در یک گوشه‌ای از این دنیای چیز مذهب، می‌خواست برای پیشرفت چیزش، از چیز خورشید چیز بگیرد اما علمای بزرگِ چیز، به صورت رسمی و محکم، چیز کردند که ما این چیز‌ها را قبول نداریم، اگر حاکم می‌خواهد چیز بگیرد، بیاید از چیز ما چیز بگیرد، مگر چیز ما چه کم از چیز‌ دیگران دارد. آیا رنگ چیز آن‌ها، چیزتر از چیز ماست؟ آیا چیز ما خار دارد؟! آیا چیز ما بو می‌دهد؟! حاشا و کلا و استغفرالله.
اصلا عقلا و شرعا و عرفا، چیز‌های درست، چیز‌های ماست نه چیز‌های بلاد چیز...
پس در این چیز، یک چیز پنهان است و آن بالا کشیدن چیزهای چیز است.
اصلا اون کسی که تا چیزی به چیزی می‌خورد و چیزی می‌شود، چیز و میزش را جمع می‌کند و چیز می‌شود، به درد چیزداری نمی‌خورد، چیز باید چیز داشته باشد، چیز بدون چیز که چیزی نیست، ای علمای چیز، به داد چیز برسید...》

 

غول چراغ دلیل این بشاشت حاجی را، زدنِ چیز می‌دانست:

غول چراغ: جنسش حرف نداشت، عموزاده نازنینم همین هفته پیش از هندوستان، فرستادن کرد.

صدای معبد: چی فرستاده؟

غول چراغ: چیز دیگر.

صدای معبد: خب می‌گم چه چیزی؟

غول چراغ: خب بنده هم گفت چیز دیگر!

صدای معبد: ای بابا، خب بگو چی؟ اسمش چیه؟

غول چراغ: محترم خانم، اسم آن چیز "چیز" است.

صدای معبد: آها!

نیچه: به درد میگرن ما می‌خورد؟

غول چراغ: کلا مغز را چیز کرد صاحب جان. برای جوزف درخواست داد که مقداری چیزش جم بخورد. که متاسفانه اهل این چیزها نیست. گفته‌ام دفعه بعد عرقش را گرفت و فرستاد. 

نیچه: مغز را چه چیز می‌کند؟

غول چراغ: باز که شروع کرد! مغز را چیز کرد دیگر.

نیچه: خب بنده نیز پرسش کردم که مغز را چه چیز می‌کند؟

غول چراغ: "چیییییز" اسم آن حالت که به مغز دست دادن کرد "چیز" است. مثلا بگویند: یارو حسابی چیزِ

نیچه: آها

باروخ: حالا چیزی از چیزت باقی مانده؟

عول چراغ: نه والا، حاجی دیشب همه را زد، بقیه را هم خریدن کرد، با چند برابر قیمت، برای بچه‌های چیز.

باروخ: شانس نداریم که!

غول چراغ: نگران نباشد صاحب جان، برای شما دوتا نیز، چیز دیگری داشتن!

نیچه: چه چیزی؟

غول چراغ: اسمش را اینجا نشاید گفت. خانم‌ها باید رفت. ولی به این صورت کار کرد که شما زد و پشت سر هم چیز گفت.

نیچه: چه چیز گفت؟

غول چراغ: ک.سشعر صاحب جان، ک.سشعر

روح خانم فارمر: خب اون رو که همین الان هم می‌گن 

غول چراغ: خب ک.سشعرهای جدید گفت، ک.سشعرهای تازه گفت ...

 



 

شعر سایه🖤

Jozef Jozef 4 مرداد 17:56 · Jozef ·

شعری بسیار قدیمی  از اجداد و پیشینیان جوزف، همراه با تصحیح و مقابله(با سایر نسخه ها.)

پس از مطالعه فاتحه ای برای شادی روح آن شاعر مرحوم بخوانید رَمَ اللله یقراتت الفاته

عَتب آلوده می آید، به بالین با تعب هایش
به خون آغشته می بینم، گل روی غضب هایش
🙈🙈🙈
مرا عهدیست با ساغر، که تا جان در بدن دارم
چو خاک تشنه می نوشم، شراب از جام لب هایش
🙈🙈🙈
چنان سایه،گریزان من، ز شرم روی خورشیدش
که پنهان کرده دل را در میان زلف شب هایش
🙈🙈🙈
سبب چشمان او کرده ست، خدا روز قیامت را
خدایا کن سبب بینم، قیامت با سبب هایش

🙈🙈🙈

وجب وا کرده می خندد، که ما را با تو کاری نیست

الهی من فدای آن، همه کار و وجب هایش

🙈🙈🙈

در آن حالت که بر سجده، کمر خم کرده می خواند

خدایا بر تو واجب گشت، قبول مستحب هایش

 

بالین: در نسخه های دیگر، واژه «بستر» ضبط شده است.

ساغر: به صورت واژه های مختلفی چون «خوردن» و... آمده است.

که تا جان در بدن دارم: در نسخه های دیگر به صورت «که تا قر در کمر دارم»

جام: در برخی نسخه ها به صورت «لایِ» آمده است.

دل: در رخی نسخه ها واژه های دیگری استفاده شده است.

لب هایش: در برخی نسخه ها واژه های دیگر آمده است. مثلا «پاهایش» و...

روی: در بعضی نسخه ها به صورت «شَقِّ» صبط شده است.

چشمان: در برخی نسخه ها به صورت های دیگر ضبط شده است.

زلف: در برخی نسخه ها به صورت «چاک» نوشته شده است.

قیامت: در برخی نسخه ها به صورت «جنابت» ضبط شده است.

کاری: در برخی نسخه ها به صورت «غاری» ضبط شده است.

می خواند: در برخی نسخه ها به صورت «می نالد» آمده است.