ادب
9 مرداد 04:01 · · خواندن 1 دقیقه عارضم به حضور مبارک یاران و پیروان عزیز که:
یک روز جوزف به همراه جمعی از یاران مخلص و چون خودش مفلس، سر زده و در نزده، به رسم ایام ماضی، برای عیش و نوش و ورق بازی به خانه یکی از دوستان اسماً رازی و باطناً ناراضی درآمد.
حرف از ادب به میان آمد و از صاحبان ادب. نام جوزف نیز گل سر سبد باغ ادب و سید و سالار قافله ادبا.
اما جوزف که در آن موقع، دو دست پشت هم، حاکم کوت شده و اوقاتش به غایت شیری و اوضاعش در نهایت کی.ری بود دسته ورق بر زمین کوبید و بلند گفت: معذرت میخوام...
اصحاب دلیل عذرخواهی ناصواب و حال خراب جوزف جویا شدند.
نزدیکان گفتند، هرگاه جوزف پیش از سلام، معذرت خواست، یعنی که قصد سر بریدن دارد و بر فرق آن ریدن. پس صلاح کار در آنست که تا وقت به تنگ و کار به جنگ نکشیده، لحظه ای درنگ نکرده و فرار را بر قرار ترجیح داده و او را با اعصاب ک.یریش به خود وابگذارید.
و این ها همه از ادب اوست.
عمرش دراز و قدش طراز باد.
🥸
🌱