شعر سایه🖤
4 مرداد 17:56 · · خواندن 1 دقیقه شعری بسیار قدیمی از اجداد و پیشینیان جوزف، همراه با تصحیح و مقابله(با سایر نسخه ها.)
پس از مطالعه فاتحه ای برای شادی روح آن شاعر مرحوم بخوانید رَمَ اللله یقراتت الفاته
عَتب آلوده می آید، به بالین با تعب هایش
به خون آغشته می بینم، گل روی غضب هایش
🙈🙈🙈
مرا عهدیست با ساغر، که تا جان در بدن دارم
چو خاک تشنه می نوشم، شراب از جام لب هایش
🙈🙈🙈
چنان سایه،گریزان من، ز شرم روی خورشیدش
که پنهان کرده دل را در میان زلف شب هایش
🙈🙈🙈
سبب چشمان او کرده ست، خدا روز قیامت را
خدایا کن سبب بینم، قیامت با سبب هایش
🙈🙈🙈
وجب وا کرده می خندد، که ما را با تو کاری نیست
الهی من فدای آن، همه کار و وجب هایش
🙈🙈🙈
در آن حالت که بر سجده، کمر خم کرده می خواند
خدایا بر تو واجب گشت، قبول مستحب هایش
بالین: در نسخه های دیگر، واژه «بستر» ضبط شده است.
ساغر: به صورت واژه های مختلفی چون «خوردن» و... آمده است.
که تا جان در بدن دارم: در نسخه های دیگر به صورت «که تا قر در کمر دارم»
جام: در برخی نسخه ها به صورت «لایِ» آمده است.
دل: در رخی نسخه ها واژه های دیگری استفاده شده است.
لب هایش: در برخی نسخه ها واژه های دیگر آمده است. مثلا «پاهایش» و...
روی: در بعضی نسخه ها به صورت «شَقِّ» صبط شده است.
چشمان: در برخی نسخه ها به صورت های دیگر ضبط شده است.
زلف: در برخی نسخه ها به صورت «چاک» نوشته شده است.
قیامت: در برخی نسخه ها به صورت «جنابت» ضبط شده است.
کاری: در برخی نسخه ها به صورت «غاری» ضبط شده است.
می خواند: در برخی نسخه ها به صورت «می نالد» آمده است.