ترشی هفتساله
16 فروردین · · خواندن 2 دقیقه جوزف چند روز است که به حمام نرفته. بوی ترشی هفتساله به خود گرفته و موقع نفس کشیدن بینیش را بالا میگیرد که بوی خودش را استشمام نکند. با وجود این، هنوز متقاعد نشده که به حمام نیاز دارد. او میتواند این بو را تحمل کند، یکجورهایی حتی برایش خوشایند است زیرا او را به یاد انبار وسایل و خوراک مادرش میاندازد که بوی تند سیر، سرکه، ترشی، دوغ و... به محض ورود، توی بینی آدم مشت میکوبید.
با خودش میگوید: "اگه همین حالا یه موشک این دورو و ور بیفته و از قضا منم اونجا باشم، فردا پسفردا قوم و خویش و درو همسایه نمیگن، چلغوزِخدانیامرزیده، یه حموم قبل موتش نرفته"
که بعدش میزند زیر خنده و میگوید: "از زیر دست این موشکا، یه جنازه هم سالم در نمیره جوزف، نترس".
البته جوزف آدم تر و تمیزی است، اگر هر روز نباشد، یک روز در میان حتما حمام میرود، و برای حمام رفتن ترتیب و مراحل خاصی را مد نظر دارد که در اینجا وارد جزییاتش نمیشویم اما همین اصرار در رعایت این نظم و ترتیب گاهی او را دلزده میکند و در نتیجه بوی سگ مرده میگیرد. از این گذشته او با خود میگوید: "اگر وقتی توی حمامم یک موشک به خانه بخورد چه؟! جنازهام لخت و عور بیفتد جلو چش درو همسایه؟!"
خندش میگیرد و به خودش میگوید: "خب کسخل تو اون موقع مُردی، چه فرقی میکنه برات دیگه؟!"
بعد میگوید: "اگه زنده موندم چی؟! جلو چش مردم لخت و عور راس راس راه برم و اینور اونور بدوم، در حالی که ...اینور اونور تکون تکون میخوره؟!"
صورتش را با حالت استرس در میان دست میگیرد و بعد از چند لحظه که به فکرش فکر میکند میزند زیر خنده.
در نهایت یک صدایی از معبد دلفی به گوش جوزف چنین نجوا میکند: "شرایط بدیه جوزف، اوضاع انقد گوهه که بوی گوهه تو اصلا به چش نمیا، زنده و مرده لخت تو هم به تخم هیشکی نیس، اگه رفتن به حموم حالتو بهتر میکنه برو، اگرم نه که باز برو، خفمون کردی داداش..."