شغل جوزف
3 اردیبهشت · · خواندن 2 دقیقه خیلیها پرسیدهاند که جوزف عزیز چکاره است؟
در پاسخ به این سوال باید بگویم که جوزف، تا به حال چندید مرتبه شغلش را عوض کرده است. در مورد میزان موفقیت او هم باید از مشتریانش سوال بپرسید.
او ابتدا یک دکان سرتراشی داشت، خیلی کوچک بود، اندازه کون یک گرگ، طوری که تنها خودش، ماشین دستیش و شخص متقاضی خدمات سرتاشی جوزف، در آن جا میشدند. در سردر مغازه با خطی عجیب که به خط میخی میمانست، نوشته بود: "خدمات سرتراشی جوزف".
آن وقتها بیشتر مردم سرشان را همیشه از ته تراشیده نگه میداشتند تا از شر شپش و کیک و کنه و هزار جور آفت سر در امان بمانند. پس سرتراشی، کاسبی بدی هم نبود، تازه مردها ریش هم داشتند، میشد پول آن را هم جدا حساب کرد ولی جوزف همه را جزو سر حساب میکرد و از اینکه بعضی از همکارانش آن را به دو قسمت سر و صورت(ریش) تقسیم میکردند تعجب میکرد.
یک روز یکی از مشتریهای کهنسال جوزف از او خواست تا چند تیغ سطحی روی گوش و پشتش بزند، چون احساس میکرد خونش غلیظ شده و باید کمی از آن را تخلیه کند. جوزف با اصرار پیرمرد، با ترس و لرز چندتا خراش سطحی روی گوش و پشت پیرمرد انداخت(البته که خیلی سطحی هم نبود، چونکه بر اثر خونریزی زیاد، پیرمرد آنقدر احساس سبکی میکرد که نزدیک بود مرغ روحش از آشیانه تن به آسمان ابدی بپرد، جوزف هم جلدی بیرون پرید و از همساده موادفروششان یک نخود تریاک گرفت و فرو کرد تو حلق پیرمرد، خونریزی بند آمده بود اما حال خوش پیرمرد تازه شروع شره بود) به هر حال پیرمرد با احساس سبکی زیاد از دکان ک.ون گرگی جوزف بیرون زد و به هر کس که سر راهش دید از دست شفابخش جوزف گفت که یکباره تمام دردش را دود هوا کرده بود.
اگرچه پیرمرد دو سه روز بعدش به دیار باقی شتافت و مرد اما حاصل تبلیغ آن روزش، نام و آوازه جوزف شفا بخش را در شهر مثل بمب ترکاند.
نخواهم روده درازی کنم، جوزف بعدها، به همین شکل، جراح مغز شد، کار حساس و پرریسکی بود و البته درآمد توپی هم داشت، اما رفته رفته بازارش کساد شد، چون فقر و فلاکت و گرانی و... مغز مردم را گا.ییده بود و دیگر مغزی برایشان نمانده بود، پس جوزف قسمت دیگری از بدن را برای جراحی انتخاب کرد.
تاثیر عوامل یاد شده بر مغز موجب حل شدن تدریجی مغز در آب دماغ میشد که با فین کردن خود به خود تخلیه میشد، به همین خاطر وقتی به کله آدمها پینک میزدی، صدای تو خالی تلپ تلپ را میشنیدی. همین عوامل اما، موجب پارگی کو.ن میشد. حالا دیگر خودتان تشخیص بدهید جوزف شغلش چیست.
آیا از پارگیِ... خود رنج میبرید؟
جوابِ پیشفرض، (بله) است. پس به دکان داکتر جوزف بروید.
و خب چه کسی واقعا از پارگی این قسمت از بدنش رنج نمیبرد؟!
(البته بعد از مدتی، بر اثر سئایت بدخواهان و حسادت حاسدان، پروانه سرتراشی جوزف باطل شد.)