اینترنت پرومون مبارک
2 اردیبهشت · · خواندن 2 دقیقه صدای معبد دلفی از توی دسشویی داد زد:
"یعنی از انقلاب شکوهمند، فقط (انِ)ش برای مستضعفین باقی مونده."
جوزف گفت:
"چرا چیشده؟
صدای معبد دلفی با آواز بلند اُپرا مانندی جواب داد:
"اینترنت پرو، اینترنت پرو، اینترنت پرووووووو، هماومد"
نیچه با صدای محکمی گفت:
مبارک جلال و هوشنگ و غلامحسین و صمد و داکتر علی باشد
⚘️
و در ادامه گفت:
"بزنید آن کف قشنگه را"
صدای معبد دلفی:
"زشته"
نیچه:
"چرا زشت است، ما هر روز میزنیم ، خیلی هم حال میدهد."
غول چراغ:
بهتان نمیآید صاحب جان."
حاجی:
"کف معصیت داره، بیا برات یه زن بگیریم نیچه جون، خودم دو سه تا خوشکلشو تو دست و بال دارم، یعنی یه تییییککه مااااه"
نیچه دستهایش را به هم میکوبد و میگوید:
"منظورمان این کار بود نه آن یکی"
بعد من و منی کرد و با لبخندی شرمگنانه گفت:
"البته که بدمان نمیآید سروسامانی بگیریم
حاجی انگار توی دلش قند اب شود گفت:
"بیا دختر دسمال آقای بقال را برات بگیریم،
نیچه:
"کدام دسمال"
حاجی:
" همین دسمال آقای سر کوچَه، دختر پاکدامنیست، از وقتی شوهرَ خدانیامرزش گور به گور شد خودم زیر پر و بالش را گَرفتم، از همَه نظر تاییدش میکنم."
نیچه:
" سپاسگزارم، اما ما به درد هم نمیخوریم"
حاجی:
"چرا؟"
نیچه:
"او خشن دوست دارد، همانگونه که میدانید بنده طبع لطیفی دارم، راست کار ما نیست"
حاجی:
"تو از کجا میدانی؟!
نیچه چشمکی زد و گفت:
"بماند"
حاجی رو به غول چراغ کرد و گفت:
"تو چی؟ میخوای بَبینیش؟ شاید خوشت امد!"
غول چراغ گفت:
نه صاحبحاجی جان، ممنان، من بروم یک بسته پرو بخرم برایم کفایت است."
حاجی با شیطنت گفت:
"سیم سَفید داره هااا!"
غول چراغ:
"بله، کادو شما بوده صاحب جان"
حاجی:
"تو از کجا میدانی؟"
غول چراغ:
"مدتی با همان سیم به ما پیغام میداد، از شما هم خیلی تعریف میکرد صاحب جان."
حاجی:
"چی میگفت؟"
غول چراغ:
"یادم نیست، فقط یک چیزهایی در مورد هسته خرما میگفت؛ من بروم، باید داخل چراغ را مقداری مرتب کنم، از دفعه قبل که مهمان داشتیم خیلی به هم ریخته است."
حاجی:
"مهمان؟ توی چراغ؟ کی بود؟"
غول چراغ:
"تعدادی از بانوان محل، مراسم دعا و نوحه و روضه بود، با اجازه من بروم، خدانگهدارتان صاحب"
حاجی:
چه دعایی؟"
غول چراع:
"دقیقا نمیدانم، چرا از همسر محترمه نمیپرسید، او خودش آنجا سخنران و مجریست صاحب حاجی جان."